تبليغاتX
آخرین بازمانده وادی آتش
عشق (علیه السلام)
سلام   سلامی به سرخی ماه محرم

اول از همه عذر خواهی می کنم که نتونستم یه مدت طولانی ای مطلبی بذارم. دلیلش هم این بود که تلفنمون قطع بود.
به همه ی عزا داران اباعبدالله الحسین (علیه السلام) تسلیت عرض می کنم و از همتون التماس دعا دارم.(جداً دعام کنید.)

کربلا دیباچه ی فرزانگیست       زینب و هفت آسمان مردانگی است
کربلا یعنی بریدن از همه          عشق بازی با حسین فاطمه

این منم تقریباْ کلاس سوم بودم.

بازم خودمم.

اینم آخریش

 

از بچگیم در خونت بزرگ شدم ارباب
                  خودمونی بذار بگم دوست دارم ارباب

یاعلی مدد. بازم التماس دعا

نوشته شده توسط مهران در تاريخ سه شنبه 1 دی1388 با موضوع
سلام خدا

خيلي جالبه خدا سوره هايي از قرآن رو که در مورد عذاب اليم آخرت و ظالمين و بدکارهاست با بسم الله الرحمن الرحيم شروع ميکنه، نه با بسم الله القاصم الجبار. کي گفته گناهکارها هيچ وقت با خداشون صحبت نمي کنن. گناهکار ها هم با خداشون صحبت ميکنن و اگه بشينن پاي صحبت با خداشون خيلي حرفها دارن که بزنن. مثل:
خدايا هميشه اين حرفت که گفتي" اگر مدبرين (پشت کنندگان) مي دانستند چگونه اشتياقي به آنان دارم، از فرط شوق مي مدند" باعث ميشه بيام و باهات صحبت کنم.
راستش منم مثه اون بچه کوچيک ها که وقتي مامانشون مي خواد بزنتشون (تازه اونم نه زدن واقعي! از همون زدن هايي که مي زنن رو دست خودشون اون وقت ما نه از درد بلکه از بلندي صدا گريه مي کنيم.) سفت مي چسبن و دامن مامان رو ميگيرن، مثله همون بچه هايي که دستاشون محکم دور پاهي ماماني حلقه مي کنن. گريه مي کنن و مي گن ببخشيد. ببخشيد. ببخشيد.
منم از خشم و غضب خودت به خودت پناه اوردم. اومدم  که دامنت رو سفت بگيرم و اونقدري بگم ببخشيد که ببخشي.
اللهم اغفر لي الذنوب التي تهتک العصم
اللهم اغفر لي الذنوب التي تنزل النقم.
اللهم اغفر لي الذنوب التي تغير النعم
اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا.
اللهم اغفر لي الذنوب التي تنزل البلاء
اللهم اغفر لي کل ذنب اذنبته و کل خطية اخطاتها.
وقتي تو هواي پاييزي اون دم دماي صبح مي رم بيرون و نسيم ملايمي به صورتم ميخوره، حس مي کنم که داري دستت رو روي صورتم ميکشي و نوازشم مي کني. خداي من نکنه يه وقتي برسه که ديگه دستم رو نگيري.
اليک يا رب مددت يدي، دستم رو بگير. اليک يا رب نصبت و جهي، رو تو ازم برنگردون.
وقتي تو کوچه راه ميرم و برگهاي پاييزي زير پام خش خش مي کنن، دلم به نگاه قشنگت خوشه. چه جور باور کنم که نگاهتو توي اخرت از من بر ميداري و مي گي من ديگه با اين کاري ندارم. بـــبــــريــــنــش
خدايا اگه تو که ارحم الراحميني هوامو نداشه باشي ديگه از کي توقع داشته باشم.
خدايا بازهم مثله هميشه: لااجد لذنوبي غافرا و لا لقبائحي ساترا.
تو توي دنيا روي گناهام پرده کشيدي و گناهام رو پوشوندي که يه وقت آبروم نره ولي من چي کار کردم؟ مي خوام بگم خدا اون دنيا که بيشتر به عفوت نياز دارم مبادا پرده رو کنار بزني. خدايا تو رو به بندگان شايستت قسم روز قيامت رو سيام نکن.
همين که مي تونم باهات صحبت کنم يعني به من نظر کردي.
مولوي ميگه:
مردي بود که هميشه با خداي خودش راز و نياز مي کردو داد "الله، الله" سر ميداد. يک وقت شيطان بر او ظاهر شد و و او را وسوسه کرد و کاري کرد که اين مرد براي هميشه خاموش شد.به او گفت: اي مرد! اين همه که تو الله الله ميگويي و سحر ها با اين سوز و درد خدا را مي خواني آخر يک دفعه شد که لبيک بشنوي؟ تو اگر به در هر خانه اي رفته بودي و اين همه فرياد مي کريد، لااقل يک دفعه د رجواب تو لبيک مي گفتنداين مرد به نظرش آمد که اين حرف منطقي است و دهانش بسته شد و ديگر الله الله نگفت. در عالم رويا ديد که مريد به او مي گويد چرا مناجات خدا را ترک کرده اي؟ گفت: من ميبينم اين همه که دارم مناجات مي کنم و با اين همه درد و سوزي که دارم يک بار هم نشد در جواب، به من لبيک گفته شود. مرد درون حواب به او گفت: ولي من مامورم از طرف خدا جواب را به تو بگويم: آن الله تو لبيک ماست.
ني که آن الله تو لبيک ماست
آن نياز و سوز و دردت پيک ماست.
منحرف نشم مي خواستم بگم که خسته نشيد از خدا رو صدا کردن.
مي گن خدا دوست داره صداي بندش رو بشنوه که داره از معبودش تقاضا مي کنه و درد دل مي کنه.
خدايا آخرش مي خوام بگم: فاقبل عذري .
بسوزان هر طريقي مي پسندي
که آتش از تو و خاکستر از من.

-----------------------------------------------

پ.ن.: علت این دیر آپ کردن چیزی نست جز عدم دسترسی به اینترنت. به بزرگی خود بر من ببخشایید.

نوشته شده توسط مهران در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 با موضوع
نمی دونم

نمی دونم چرا یه جوری شدم! یه جورای خاصیه، مثل اینکه دنیا به آخر رسیده، دنبال جواب می گردم برای سوال هایی که اصلاً نمی دونم چی هستن. حتی شاید اصلاً ندونم سوال دارم یا نه!!!
مواقعی که باید گریه کنم یا می خوام گریه کنم، گریه م نمی گیره.
مواقعی که لزومی نداره گریه کنم، اشک تو چشام جمع میشه.
مواقعی که می خندم، یهو یاد اتفاق هایی می افتم که بهم می گن "با وجود ما" چه جوری می تونی بخندی؟
وقتی به سرعت بزرگ شدنم فکر می کنم، خیلی می ترسم!

زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
                                               گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
-----------------------------------------------
پ.ن.:چقدر دم دمای صبح با صفاست، اون موقع هایی که معلوم نیست روزه یا شب. نزدیکهای ساعت ۶:۳۰. عاشق اون موقع هام.

پ.ن.۲: راستی براتون تو پست قبلم فایل صوتیه اون مداحی رو گذاشتم. اگه دوست داشتید دانلود کنید. حجمش خیلی کمه(تقریباً ۵۰۰ کیلو بایت) 

نوشته شده توسط مهران در تاريخ یکشنبه 22 شهریور1388 با موضوع
شب قدر

پدرم غربت کشيده مردم مردم
از شما خيري نديده مردم مردم
ديگه از زندگي سيره مردم مردم
دوست داره ديگه بميره مردم مردم
زهراش رو ازش گرفتيد مردم مردم
کي ميگه اهل بهشتيد مردم مردم؟
پدرم کسي نداره مردم مردم
غربت از چشماش مي باره مردم مردم
شما قلبش رو شکستيد مردم مردم
تو کوچه دستش رو بستيد مردم مردم
اون که يار بي کسا بود مردم مردم
نفس بي نفس ها بود مردم مردم
شبها زنده داری می کرد مردم مردم
یتیم ها رو یاری می کرد مردم مردم
هیچکسی رو اون نیازُرد مردم مردم
براتون غذا می آوُرد مردم مردم
حال بابام دیدنیه مردم مردم
دیگه بابام رفتنیه مردم مردم

گوش بده به حرف سينم دنيا دنيا
آخه داغدار مدينم دنيا دنيا
ديگه از زندگي سيرم دنيا دنيا
دعا کن تا که بميرم دنيا دنيا
وقتي زهرام شد شهيدت دنيا دنيا
خندم رو هيچکي نديده دنيا دنيا
بشنو حرف آخرم را دنيا دنيا
بسته ام بار سفر را دنيا دنيا
---------------------------------------------
پ.ن.: به امید شفاعت مولا علی (علیه السلام) و اینکه قدر بدانیم قدر را.
پ.ن.2: تو این شبها خیلی ها چشم امیدشون به دعای شماست،فراموششون نکنید.
پ.ن.۳:فایل صوتی این مداحی رو براتون گذاشتم.برای دانلود اینجا کلیک کنید.البته فایل تصویریش کامل تر بود ولی حجمش زیاد بود و نمی شد.
التماس دعا.

نوشته شده توسط مهران در تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388 با موضوع شعر
اولین و آخرین

بابا - آب - آ - بـ - ا - ب - با - آ - باب - آبا - ب - ا - آب - بابا
۷۸/۸/۶
-------------------------------------------------------------
به نام خداوند جان و خرد
آخرین دیکته
پسرم من با نام معلّم آمدم، که به تو خواندن ونوشتن بیاموزم. و به تو بگویم که با دیگران مهربان باشی. در زندگی نظم و ترتیب داشته باشی. خدا را بپرستی و همان طور که در قرآن کتاب آسمانی ما مسلمانان نوشته شده است با همسایگان به خوبی رفتار کنی، به مردم ظلم نکنی، راستگو و درستکار باشی. سخن حضرت علی (ع) را فراموش نکنی که باید امروزتان از دیروز بهتر باشد. به پدر و مادر خود احترام بگذاری. به حرفهای پیغمبر و دستورهای دین عمل کنی. امّا من از تو راستی، صفا، امید، شادی و گذشت کودکانه را یاد گرفتم. پسرم در کلاس وقت نشد که بگویم چقدر دوستت دارم. از خداوند می خواهم که همیشه خوشبخت باشی. اگر موقع درس تو بازیگوشی کردی و من حرفی زدم که باعث ناراحتی تو شد امیدوارم که مرا ببخشی و از من تنها مهربانی را به یادگار ببری و بدان که هدف من فقط راهنمایی تو بوده است.
همیشه به یاد تو عزیزترین خواهم بود.
خداحافظ آموزگارت.
۷۹/۲۸/۲
---------------------------------
پ.ن.: این بود اولین و آخرین دیکته سال اول دبستان من.

نوشته شده توسط مهران در تاريخ یکشنبه 15 شهریور1388 با موضوع